تبليغاتX
khansarpatogh.blogfa.com پاتوق
پاتوق
*~*~دوره ارزانیست ...~*~*

دوره ارزانیست ...

شرف اینجا ارزان ...

تن عریان ارزان ...

آبرو قیمت یک تکه نان ...

و دروغ از همه چیز ارزانتر ...

و چه تخفیفی خوردست ، قیمت هر انسان!!



| *| نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت 10:13 توسط |
*~*~تو خود عشقی خودعشق...~*~*

مثل گريه توي پاييز ، مثل پاييز توي کوچه
مثل کوچه زير بارون ، مثل بارون روي شيشه
تو خود عشقي ، خود عشق ، تو خود عشقي ، خود عشق
مثل اسمت روي قلبم ، مثل هديه توي دستم
مثل اون حالي که داشتم ، وقتي هديه رو مي بستم
تو خود عشقي ، خود عشق ، تو خود عشقي ، خود عشق
مثل ماه ، وقتي گريه ش مي گيره
مثل گل ، وقتي از دسته تو مي ره
مثل من ، که نمي آيي و ميميره
مثل تو ، تو خود عشقي ، خود عشق
مثله ماه ، مثله تو
مثله اشک ، مثله من
مثله عشق مثله آه
آه ، تو خود عشقي ، خود عشق
مثل ليلي توي پاييز ، مثل مجنون زير بارون
مثل بارون وقتي آروم ، آروم آروم مي شه عاشق
تو خود عشقي ، خود عشق ، تو خود عشقي ، خود عشق

 



| *| نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت 12:10 توسط |
*~*~زندگی~*~*

زندگی لحظه هایی هست که احساس می کنی
 دلت واسه یکی تنگ شده اونقدر که دلت
      می خواد اونارو از رویاهات بگیری
 کنارت بنشونی و واسشون درد دل کنی
 وقتی که در شادی بسته میشه، یه در دیگه
  بازمیشه ولی اغلب اوقات ما اینقدر به
 در بسته نگاه می کنیم
که اون دری رو که واسمون بازشده نمی بینیم

دنبال ظواهر نرو،
اونا می تونند گولت بزنند
دنبال ثروت نرو،
چون براحتی از کفت میره

دنبال کسی برو که خنده رو، رو لبت میشونه
 چون فقط یه لبخند میتونه کاری کنه
  که یک شب تاریک روشن به نظر برسه

اونی رو پیدا کن که باعث
 میشه قلبت لبخند بزنه

خوابی رو ببین که آرزوشو داری
اونجایی برو که دلت می خواد بری
اونی باش که دلت می خواد باشی
چون فقط یه بار زندگی میکنی
و فقط یه فرصت واسه انجام تمام کارهایی
که دلت می خواد انجام بدی داری

بذار اونقدر شادی داشته باشی
 که زندگیتو شیرین کنه
اونقدر تجربه که قویت کنه

اونقدر غم که انسان نگهت داره
و اونقدر امید که شادت کنه

شادترین مردم
لزوما بهترین چیزا رو ندارن
اونا فقط از چیزایی که سر راهشون میاد
بهترین استفاده رو میکنن

روشنترین آینده ها همیشه بر پایه
یه گذشته فراموش شده بنامیشه
نمیتونی تو زندگی پیشرفت کنی، مگه اینکه
 اجازه بدی خطاها و رنجهای روحی
 گذشتت از ذهنت بره

وقتی به دنیا اومدی، گریه میکردی
و هر کسی که اطرافت بود می خندید
یه جوری زندگی کن که آخرش
تو کسی باشی که میخندی

 و هر کسی که اطرافته گریه کنه

سالها رو نشمر ـ ـ خاطره ها رو بشمر...
مقیاس عمر تعداد نفسهایی نیست
 که فرو میبریم بلکه لحظه هاییست
که نفسمونو بیرون میدیم

 



| *| نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت 12:8 توسط |
*~*~~*~*

زیبایی عشق

احساس زیبایی است

همیشه به تو فکر می کنم

در هر زمان و هر مکان

در اندیشه تو

فرو می‌روم و غرق می‌شوم

چه زیبا است عشق

و گاه نیز دل کوچکم می‌گیرد

غمگین می‌شود

بهانه می‌گیرد

یاد تو ناآرامش می‌کند

بی‌قرارش می‌کند

نگاه تو را می‌خواهد

و شاید هم لمس دستانت را

نغمه ساز عاشقی من

طنین شب‌های بی کسی‌ام

تو را می‌خواهم

آغوشت را

صدای نفس کشیدنت را

دیدارت را

و چون از خیالم در ‌آیم

دلم را آواره می‌بینم

و آسمان چشمم را

ابرهای سیاه دلتنگی

از هر سوی محاصره می‌نماید

وقت است که سیلاب غم

از چشمانم جاری گردد

چه دردناک است دوری



| *| نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت 12:4 توسط |
*~*~~*~*

سالها را نشمار ،

خاطرات را بشمار!

هرچه مي‌خواهي آرزو كن؛

هرجايي كه مي‌خواهي برو؛

هر چه كه مي‌خواهي باش؛

چون فقط يك بار زندگي مي كني و براي انجام آنچه مي‌خواهي فقط يك شانس داري.



| *| نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت 12:1 توسط |
*~*~~*~*

من به جرم باوفایی این چنین تنها شدم ، چون ندارم همدمی بازیچه ی دلها شدم

گاه گاهی به درد دل خود میخندم / خلق دارند تصور ، که دلی خوش دارم . . .

وفای اشک را نازم که در شبهای تنهایی ، گشاید بغض هایی را که پنهان در گلو دارم .
 
آنقدر آه کشیدم ز جهان سیر شدم / صورتم گر چه جوان است ولی پیر شدم .

خدایا طاقت هجرش ندارم ، تو میدانی که او را دوست دارم

شده در زندگی لیلای عشقم و من مجنون عشقش در دیارم



| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 و ساعت 23:12 توسط |
*~*~~*~*

اگر دلم تنگ می شه خیلی برات         منو ببخش

اگر نگام گم می شه توی شهر چشات    منو ببخش

منو ببخش اگر شبها ستاره ها رو می شمارم        

اگر همش پیش همه بهت می گم دوستت دارم

  منو ببخش  اگر برات سبد سبد گل می چینم

منو ببخش اگر شبها فقط ترو خواب می بینم

منو ببخش اگر تو رو می سپارمت دست خدا

اگر پیش غریبه ها به جای تو می گم شما

منو ببخش اگر واسه چشمهای تو خیلی کمم

تو یک فرشته ای و من خیلی باشم یک آدمم 

منو ببخش اگر فقط می خوام بشی مال خودم

ببخش اگر کمم ولی زیادی عاشقت  شدم



| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 و ساعت 23:11 توسط |
*~*~~*~*

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا ... خبر از سرزنش خار جفا نیست تورا

رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تورا ...      التفاتی به اسیران بلا نیست تو را

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تورا ...    با اسیر غم خود رحم چرا نیست تورا؟

فارغ از عاشق غمناک نمیباید بود...

جان من، اینهمه بی باک نمیباید بود...

همچو گل چند به روی همه خندان باشی؟         همره غیر به گلگشت و گلستان باشی؟

هر زمان با دگری دست و گریبان باشی؟          زان بیاندیش که از کرده پشیمان باشی

جمع با جمع نباشند و پریشان با شی...              یاد حیرانی ما آری و حیران باشی

ما نباشیم، که باشد که جفای تو کشد؟

به جفا سازد و صد جور برای تو کشد؟

شب به کاشانه ی اغیار نمیباید بود ... غیر را شمع شب تار نمیباید بود

همه جا با همه کس یار نمیباید بود ...      یار اغیار دل آزار نمیباید بود

تشنه ی خون من زار نمیباید بود .. . تا به این مرتبه خونخوار نمیباید بود

من اگر کشته شوم باعث بد نامی توست

موجب شهرت بی باکی و خود کامی توست

دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد ... جز تو کس در نظر خلق مرا خار نکرد

آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد ... هیچ سنگین دل بیداد گر این کار نکرد

این ستمها دگری با من بیمار نکرد ...          هیچکس اینهمه آزار من زار نکرد

گر ز آزردن من هست غرض مردن من

مردم، آزار مکش از پی آزردن من



| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 و ساعت 23:10 توسط |
*~*~~*~*

و عشق صدای فاصله هاست

و عاشق همیشه تنهاست

 

پشت این پنجره‌ها دل می‌گیره
غم و غصه دل و تو می‌دونی
وقتی از بخت خودم حرف می‌زنم
چشام اشک‌بارون می‌شه تو می‌دونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو می‌دونی
هرچی بهش می‌گم تو آزادی دیگه
می‌گه من دوست دارم تو می‌دونی
می‌خوام امشب با خودم شکوه کنم
شکوه‌های دلمو تو می‌دونی
بگم ای خدا چرا بختم سیاست
چرا بخت من سیاست تو می‌دونی
پنجره بسته می‌شه شب می‌رسه
چشام آروم نداره تو می‌دونی
اگه امشب بگذره فردا می‌شه
مگه فردا چی می‌شه تو می‌دونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو می‌دونی
هرچی بهش می‌گم تو آزادی دیگه
می‌گه من دوست دارم تو می‌دونی
پشت این پنجره‌ها دل می‌گیره
غم و غصه دلو تو می‌دونی
وقتی از بخت خودم حرف می‌زنم
چشام اشک‌بارون می‌شه تو می‌دونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو می‌دونی
هر چی بهش می‌گم تو آزادی دیگه
می‌گه من دوست دارم تو می‌دونی



| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 و ساعت 23:10 توسط |
*~*~~*~*

سلام دوستای گلم

من دوباره اومدم.

چند وقتیه که آپ نمیکنم . ببخشید!!

راستشو بخواین هم دنبال مطلب بودم هم یه سری مشکلات دورو برم هست که دارم حلشون می کنم.

دوستون دارم.

بازم میام و آپ می کنم.

قول میدم.



| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و ساعت 11:53 توسط |
*~*~امید....~*~*

وقتی از همه جا نا امید می شی برو توی کوهستان و فریاد بزن:

 آیا هنوز امیدی هست؟

اونوقته که می شنوی:

هست ... هست ... هست...!



| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و ساعت 11:50 توسط |
*~*~زندگانی!!!!!~*~*

زندگی را زندگی کن

نه آن قدر که

تمامی غصه هایش را به جان بخری

نه

آنقدر که در خوشی هایش غرق شوی

زندگی در کوچکترین زیبایی آن

خلاصه می شود

زندگی پاک کردن گونه های صبح است

زندگی خنده ای از ته دل به درخت کج حیاط

زندگی چایی شیرین سردیست

که شیرینی اش زیاد

و طعم ِ گسش بی حد است

زندگی کرسی پیر و گرمیست

که باید تا گردن

زیر آن دراز بکشی

زندگی پایانیست

زندگی آغازست

زندگی منشوریست

و تو نور ِ آن

پس بتاب

زندگی را اکنون

به آغوش بکش

زندگی رنج و آرزوست

                            بر رنجش صبور باش

                                                           و

                                              بر آرزویش لبخند بزن

 



| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و ساعت 11:39 توسط |
*~*~انعکاس سرخ گیلاس~*~*

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

تابستان
 انعكاس سرخ گيلاس و سبزي سايه بود
 انعكاس هفت سنگ و تب بعد از ظهر
 به كنار هر گلي كه مي رسيدم
 مي خواستم تمام پروانه هاي جهان را خبر كنم
 بر شاخه ها که مي نشستم
 سرود سبز سوت و سكوت را
 براي جوجه هاي كوچك گنجشك مي خواندم
 تا مادر بزرگ بيايد
 و از بيم سقوط و سستي شاخه بگويد
 تابستان كودكي ام تنها
 با گيلاس سرخ باغ و مهر مادربزرگ
معنا مي گرفت
   حالا ، از انعكاس سرخ گيلاس ها خبري نيست
 شاخه ها توان وزن مرا ندارند
 و گنجشك هاي شوخ شاخه نشين
 به زباني غريب سخن مي گويند
 خيلی غريب ...



| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و ساعت 11:38 توسط |
*~*~پرسش~*~*

از خدا پرسيدم: خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟

خدا جواب داد: گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير، با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو.
ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز
.
شک هايت را باور نکن و هيچ گاه به باورهايت شک نکن
.
زندگي شگفت انگيز است فقط اگر بدانيد که چطور زندگي کنيد.

مهم این نیست که قشنگ باشی، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر.
مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی.


كوچك باش و عاشق...! كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را.
بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی.
موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن.

فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران... زلال كه باشى، آسمان در توست.



| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و ساعت 11:37 توسط |
*~*~~*~*

 

بوسه صادقانه مرا بر پیشانی ات بپذیر تا من به یقین برسم كه تو وجود داری،

 دروغ نیستی! فریب نیستی

من در میان دریایی ایستاده ام و شن های ریز طلایی ساحل را درون دستانم گرفته ام 

 ببین چگونه از لای انگشتان مرتعش و فشرده ام می لغزند و به دریا فرو می ریزند

 مشت هایم را سخت تر می فشارم تا شاید بتوانم شن ها را درون دستانم نگاه دارم.

اما افسوس كه هر چه سخت تر می فشارم،

 شن ها به سرعت و پوزخند زنان از لای انگشتانم فرو می ریزند

 و من اشكی چند از دیدگان فرو می ریزم!

آه خدایا، چرا من نمی توانم آن ها را در آغوشم بفشارم.

 خدایا آیا من نمی توانم حتی دانه ای ریز از این شن ها را از دست امواج بی رحم دریا نجات بخشم

آه

خدایا، آیا عشق را نیز نمی توان هیچ گاه در دستان خویش نگه داشت!

آیا تمام چیزهایی كه ما می بینیم، یا می پنداریم كه می بینیم چیزی نیست جز



| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 14:18 توسط |
*~*~~*~*

هميشه با بدست آوردن اون کسي که دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ، گاهي وقتا لازم هست که ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ، همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميکنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي کردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مکن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشد

افسوس...آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم



| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 14:16 توسط |
*~*~عکس عاشقانه~*~*

 

                      

 بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب


| *| نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:31 توسط |
*~*~~*~*



شب که می شه یواش یواش، با چشمک ستاره هاش

اجازه هست از آسمون، ستاره کش برم برات؟

اجازه هست بیای پیشم یه كم بگم دوست دارم؟

تو هم بگی دوسم داری بارون بشم دل ببارم

بریم تو باغ اطلسی بی رنج و درد بی كسی

بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بذارم

اجازه هست خیال کنم، تا آخرش مال منی؟

خیال کنم دل منو، با رفتنت نمی شکنی؟

اجازه هست خیال کنم، بازم میای می بینمت؟

با اون چشای مهربون، دوباره چشمک می زنی؟

طپش طپش با چشمكت، غزل بگم برای تو

با اتكا به عشق تو، تو زندگی برم جلو؟

هر چی بگی نه نمی گم، جونم بخوای برات می دم

هر چی می خوای بهم بگو، فقط بهم نگو برو

اجازه هست بازم تو خواب، بوس بكارم كنج لبات

یه شعر تازه تر بگم، به یاد شرم گونه هات

نشونیتو بهم می دی؟ تا پنهون از چشم همه

ورق ورق نامه بدم بازم برات

همیشه مهربون من! نامه رسید به انتها

فقط یه چیز یادت باشه: بازم به خواب من بیا



| *| نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388 و ساعت 15:12 توسط |
*~*~سوال های جور وا جور~*~*

از همه پرسیدن عشق چیست....؟؟؟؟  

از کودکی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت........بازی  

از نوجوانی پرسیدن عشق چیست؟ گفت....... کینه.

ازجوانی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت ......... پول وثروت.

از پیری پرسیدن عشق چیست؟ گفت............ عمر

ازگل پرسیدن عشق چیست ؟ گفت .......از من خوشبوتر.

از پروانه پرسیدن عشق چیست ؟گفت.......... از من زیباتر .

از خورشید پرسیدن عشق چیست؟ گفت .......از من سوزانتر.

... ودر آخر از خود عشق پرسیدن ..؟؟؟؟؟

ای عشق تو کیستی ؟؟گفت به خدا قسم نگاهی بیش نیستم.



| *| نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388 و ساعت 15:2 توسط |
*~*~~*~*

در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند.

                             هرچه بیشتر اوج بگیری، حقیرتر خواهی شد.

*JUST FOR YOU*



| *| نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388 و ساعت 15:2 توسط |
*~*~سکوت سرد~*~*

بيهوده مکن عمر گران صرف رفيقان عمر صرف کسي کن که دلش جان تو باشد.

امروز کسي محرم اسرار کسي نيست ما تجربه کرديم کسي يار کسي نيست.

زندگی درک همین امروز است فهم نادانی هاست ظرف امروز پر از بودن توست..

شاید این خنده که امروز دریغش کردی؛ آخرین فرصت همراهی ماست.

اندیشیدن به پایان هر چیز، شیرینی حضورش را تلخ میکند بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مانند آغاز.

همیشه به پیروزی فکر نکن شاید زمانی که پیروز می شوی واقعا شکست خورده ای.

پیروزیی که بدترین احساس را در تو به وجود آورد از صد شکست خفت بارتر است.

لازمه كه از اشتباهات ديگران عبرت بگيريم.....

چون ما به اندازه كافي عمر نميكنيم تا همه اشتباهات را شخصاً تجربه كنيم.

ما در اين كلبه خوشيم* تو در آن اوج كه هستي خوش باش* ما به ياد تو خوشيم*

تو به ياد هر كه هستي خوش باش...

سوداي دلم قسمت هر بي سرو پا نيست خوش باش که يک لحظه دلم از تو جدا نيست.

چشم هايت وقتي دروغ مي گويي زيبا تر مي شوند اگر مي خواهي زيباترين باشي.

هميشه به من بگو " دوستت دارم "

تا که از جانب معشوقه نباشد کششی... کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد.

هر كه ما را ياد كرد... ايزدم او را يار باد ... هر كه ما را خوار كرد ... از عمر برخوردار باد...

هر كه اندر راه ما خاري فكند... از دشمني ... هر گلي كز باغ وصلش بشكفد... بي‌خار باد...



| *| نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388 و ساعت 15:0 توسط |
*~*~چه بی تابم چه غمگین~*~*

نمی دانی چه دلتنگم 

چه بی تابم چه غمگینم 

چه تنهایم

 تو را هر شب صدا کردم

 نمی بینی

 نمی خوابم

 بیا تا باورت گردد 

که بی تو کمتر از خاکم

 ولی با تو به افلاکم

 بیا با آرزوهایم بسازم خانه ای در دل 

سراغم را نمی گیری مگر بیگانه ای با من؟



| *| نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388 و ساعت 14:58 توسط |
*~*~چه بی تابم چه غمگین~*~*

نمی دانی چه دلتنگم 

چه بی تابم چه غمگینم 

چه تنهایم

 تو را هر شب صدا کردم

 نمی بینی

 نمی خوابم

 بیا تا باورت گردد 

که بی تو کمتر از خاکم

 ولی با تو به افلاکم

 بیا با آرزوهایم بسازم خانه ای در دل 

سراغم را نمی گیری مگر بیگانه ای با من؟



| *| نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388 و ساعت 14:57 توسط |
*~*~~*~*

3dgirl.blogfa.com Ú˜Ó åÇí ãÊÍј ÚÇÔÞÇäå ÏÎÊÑ æ ÓÑ

از یک عاشقِ شکست خورده پرسیدم:

بزرگ ترین اشتباه؟

گفت: عاشق شدن...

گفتم: بزرگ ترین شکست؟

گفت: شکستِ عشق...

گفتم: بزرگ ترین درد؟

گفت: از چشمِ معشوق افتادن...

گفتم: بزرگ ترین غصه؟

گفت: یک روز چشم های معشوق رو ندیدن...

گفتم: بزرگ ترین ماتم؟

گفت: در عزای معشوق نشستن...

گفتم: قشنگ ترین عشق؟

گفت: شیرین و فرهاد...

گفتم: زیباترین لحظه؟

گفت: در کنارِ معشوق بودن...

گفتم: بزرگ ترین رویا؟

گفت: به معشوق رسیدن...

پرسیدم: بزرگ ترین آرزوت؟

اشک توی چشماش حلقه زد و با نگاهی سرد گفت:

مرگ....



| *| نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388 و ساعت 14:55 توسط |
*~*~یک نفر...~*~*

با همه شاد باش اما به یه نفر لبخند بزن

به همه عشق بورز اما قلبت را به یک نفر بسپار

بذار همه دوستت داشته باشن اما فقط یه نفر را دوست داشته باش



| *| نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388 و ساعت 14:53 توسط |
*~*~تبریک~*~*

khansarpatogh

بار دیگر مادر طبیعت ,فرزندی سرسبزوشادمان چون بهار را بوجود آورد,انگارنقاش چیره دست طبیعت,هنر نمایی وزیباپسندی خو را به جهانیان عرضه می کند وصندوقچه ی مملواز پاکیی و صداقت وخرمی رامی گشاید ودرود سلام اهورایی خود را در قالب قطره های مروارید باران ,سبز پوشی زمین ودرختان وشکوفه باران گل ها,نثارجان مشتاقان طبیعت می نماید .قدوم سحر انگیز بهار ,همگام وهمزاد با نوروز می باشد که با دم مسیحایی خود همه جا را طراوت میبخشد.

نو شدن طبیعت وجهان مادی,رمز واشاره ای است برای نو شدن ودگرگونی درون انسان بیاییم چون دوستان مهربان وپاک اندیش ومدبر, قلبهای خود را با تائسی از طبیعت نوگرا همگام نماییم وبذر محبت و مهربانی ومدنیت را در باغ درونمان پرورش دهیم ..پیامبر گونه محیط بیرون ودرون خود را با ایمان به مقدساتمان هر چه که باشد وپاک اندیشی ونیک کرداری وشیرین گفتاری مزین نماییم وکاخ کینه وحسدو منفی نگری و قانون شکنی را ویران نماییم .

سعی کنیم آستین همت را بالا زده وطرحی نو برای سال جدید پی ریزی نماییم وهمه با هم چون جسمی واحد شریک غم وشادی هم باشیم

با بهار طبیعت می توانیم مثبت ونو بیندیشیم ودوستدار سبز زندگی هم باشیم

 



| *| نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388 و ساعت 0:21 توسط |
*~*~~*~*

                                   می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

                                   ستایش کردم ، گفتند خرافات است

                                   عاشق شدم ، گفتند دروغ است

                                   گریستم ، گفتند بهانه است

                                   خندیدم ، گفتند دیوانه است

                                   دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم 

                                   ( دکتر علی شریعتی )



| *| نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 و ساعت 13:54 توسط |
*~*~~*~*

 

 

هيچ کس اشکي براي ما نريخت

 هر که با ما بود از ما مي گريخت

 چند روزي هست حالم ديدنيست

 حال من از اين و آن پرسيدنيست

گاه بر روي زمين زل مي زنم

گاه بر حافظ تفاءل مي زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت

 يک غزل آمد که حالم را گرفت:

ما زياران چشم ياري داشتيم

خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

 

 

 

 

 



| *| نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 و ساعت 13:37 توسط |
*~*~~*~*

اگه بی تو تنــــــــــها  گوشه ای نشستم
تویی تو وجـــــــــــــــــــودم بی تو با تو هستم
اگه سبز سبزم تو هجـــــــــــــــــــــــــــــــــوم پاییز
ذره ذره من از تو شده لبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــریز
ای همیشه همـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم واسه درد دلهام
عطر تو همیشه جاری تو نفسهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام
ای که تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار و پودم از یاد تو بی تاب
با منی ولی باز دوری مثل مهتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاب
بی تو با تو بودن شده شـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب و روزم
بی تو اما یادت با منه هنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوزم
تویی توی حرفام تویی تو نفسهـــــــــــــــــــام
ولی جای دستــــــــــات خالیه تو دستام
من به شوق و یاد بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارون
زنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــده ام وپژمرده نمیشم 
تشنه یه قطــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــره اما
زرد و دل آزرده نمیشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
سخته وقتی تو غزلهــــــــــــــــــــــــــــــــــــا از من و تو واژه ای نیست
سختــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه بی تو با تو بودن
سختــــــــــــــــــــــــــــــــــــه اما چارهای نیست
بی تو با تو بودن شده شـــــــــــــب و روزم
بـــی تو اما یادت با منه هنـــــــــــــــــــــــــــــــوزم
تویی توی حـــــرفام تویی تو نفسهـــــــــــــــــــــــــــــــــــام
ولی جای دستـــــــــــات خالیـــــــــــــــــــــــه تو دستـــــــــــــــــــــــــــــام



| *| نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 و ساعت 13:35 توسط |
*~*~اهای عاشق دروغی...~*~*

یه وقتا یه کسی ادعای عاشقی میکنه

عشقش رو که محک می زنی می بینی همه چیز هست به جز عاشق!

اهای عاشق دروغی با توام . اره با تو ...

عاشق واقعی اگه حتی معشوقش اونو بکشه هرگز ذره ای از عشقش کاسته نمی شه

حتی یه ذره ...!



| *| نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 و ساعت 8:16 توسط |

 

 


khansarpatogh

khansarpatogh

http://khansarpatogh.blogfa.com

پاتوق

پاتوق

پاتوق

مینویسم به عشق ... برای ابدیت

دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین...به خدا معشوقه ی من بالاییست

سلام به همه ی دوستان عزیزم...من عاشق نیستم اما پرازاحساسم....انتقادپذیرم...دوست ندارم کسی ازم ناراحت باشه حتی اونیکه خیلی بهم بدی کرده...به خداایمان دارم و هرچیزی رو از اون میخوام...توی زندگیم اشتباه زیاد میکنم..اما اشتباهاتم رو دوست دارم...




اگر بعضی افراد، بی منطق و خود محورند، تو همواره آن‌ها را ببخش، اگر نسبت به دیگران مهربانی ولی آنها تو را به خودخواهی متهم می‌کنند، تو همواره مهربان باش ، اگر فردی موفق هستی ولی در نهایت تعدادی دوست دروغین و تعدادی دشمن حقیقی به دست آورده ای، تو همواره بکوش تا موفق شوی ،اگر صادق و یکرنگ هستی و ممکن است دیگران فریبت دهند، تو همواره صادق و یکرنگ باش


هر آن چه طی سالیان ساخته ای، ممکن است فردی در یک لحظه ویرا ن کند، تو همواره در حال ساختن باش ،اگر به شادابی دست یابی، ممکن است دیگران به تو حسادت ورزند، تو همواره شاد باش


زندگي درک همين امروز است فهم نفهميدن هاست ظرف امروز پر از بودن توست شايد اين خنده که امروز دريغش کرديم آخرين لحظه همراهي ماست


قلب دخترا مثل آیینه هست..هرکی بیاد جلو حتی برای لحظه ای تصویرش توی آیینه میفته اما مهم اون تصویری هست که جاودانه بمونه وکنار نره تا تصویر دیگه ای جاشو بگیره


من شکوفه ی گل های امیدم را در رویاهایم میبینم...وندایی که به من میگوید گرچه شب تاریک است دل قوی دار...سحر نزدیک است

پیش از سحر همیشه هواتاریک است اما هیچ گاه نشده است خورشید طلوع نکند...به سحر اعتماد کن

نمیگویم در نگاه اول نباید عاشق شد..اما معتقدم برای بار دوم هم باید نگاه کرد..

وجودم باوجودت در وجود است...مگوبامن خداحافظ که زود است..

هرچیزی یا کسی که یه روز میاد...یه روزم میره..چون هر اومدنی یه رفتنی داره...

پرواز را به یاد بسپار...پرنده مردنیست

چگونه با تو بگویم دلم برای تو تنگ است...؟دلم برای تو تنگ است حدیث ساده ی عشق است...

این وبلاگ رو تقدیم میکنم به همه ی عاشقا...فرقی نمیکنه عاشق کی یا چی باشی

به وبلاگ من نه..به قلب کوچیک من خوش اومدی...

پاتوق

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

JavaScript Codes
Time spent here:


کد آهنگ

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً