تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

khansarpatogh.blogfa.com پاتوق
پاتوق
*~*~~*~*

حضور هیچ کس در زندگی ما اتفاقی نیست

خداوند در هر حضوری رازی نهان کرده برای کمال ما

خوش آن روزی که دریابیم راز این حضور را.



| *| نوشته شده در یکشنبه هجدهم بهمن 1388 و ساعت 0:46 توسط |
*~*~~*~*

از خدا پرسیدم:

خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟

خدا جواب داد:

گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر.

با اعتماد زمان حالت را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز.

شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن.

زندگی شگفت انگیز است فقط اگر بدانید که چطور زندگی کنید.

مهم این نیست که قشنگ باشی قشنگ این است که مهم باشی حتی برای یک !

مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی.

کوچک باش و عاشق که عشق می داند آیین بزرگ کردنت را.

بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی.

موقعیت پیش رفتن است نه به نقطه پایان رسیدن.

فرق نمی کند گودال آب کوچکی باشی یا دریای بی کران زلال که باشی آسمان در توست.



| *| نوشته شده در یکشنبه هجدهم بهمن 1388 و ساعت 0:42 توسط |
*~*~~*~*

وقتی کسی رو دوس داری،حاضری جون فداش کنی

حاضری دنیارو بدی،فقط یه بار نیگاش کنی

به خاطرش داد بزنی،به خاطرش دروغ بگی

رو همه چی خط بکشی،حتّی رو برگ زندگی

وقتی کسی تو قلبته،حاضری دنیا بد بشه

فقط اونی که عشقته،عاشقی رو بلد باشه

قید تموم دنیارو به خاطرِ اون می زنی

خیلی چیزارو می شکنی ، تا دل اونو نشکنی

حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم

امّا صداشو بشنوی ، شب از میون دوتا سیم

حاضری قلب تو باشه ، پیش چشای اون گرو

فقط خدا نکرده اون ، یه وقت بهت نگه برو

حاضری هر چی دوس نداشت ، به خاطرش رها کنی

حسابتو حسابی از ، مردم شهر جدا کنی

حاضری حرف قانون و ، ساده بذاری زیر پات

به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات

وقتی بشینه به دلت ، از همه دنیا می گذری

تولّد دوبارته ، اسمشو وقتی می بری

حاضری جونت و بدی ، یه خار توی دساش نره

حتی یه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره

حاضری مسخرت کنن ، تمام آدمای شهر

امّا نبینی اون باهات ، کرده واسه یه لحظه قهر

حاضری هر جا که بری ، به خاطرش گریه کنی

بگی که محتاجشی و ، به شونه هاش تکیه کنی

حاضری که به خاطر ، خواستن اون دیوونه شی

رو دست مجنون بزنی ، با غصه هاهمخونه شی

حاضری مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن

دیوونه های دوره گرد ، واسه تو دس ت بدن

حاضری اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن

کار تو به کسی بدن ، جات اونو انتخاب کنن

حاضری که بگذری از ، شهرت و اسم و آبروت

مهم نباشه که کسی ، نخواد بشینه روبروت

وقتی کسی تو قلبته ، یه چیزقیمتی داری

دیگه به چشمت نمی یاد ، اگر که ثروتی داری

حاضری هر چی بشنوی ، حتی اگه سرزنشه

به خاطر اون کسی که ، خیلی برات با ارزشه

حاضری هر روز سر اون ، با آدما دعوا کنی

غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی

حاضری که به خاطرش ، پاشی بری میدون جنگ

عاشق باشی اما بازم ، بگیری دستت یه تفنگ

حاضری هر کی جز اونو ، ساده فراموش بکنی


پشت سرت هر چی می گن ، چیزی نگی گوش بکنی


حاضری هر چی که داری ، بیان و از تو بگیرن

پرنده های شهرتون ، دونه به دونه بمیرن

وقتی کسی رو دوس داری ، صاحب کلّی ثروتی

نذار که از دستت بره ، این گنجِ خیلی قیمتی



| *| نوشته شده در جمعه نهم بهمن 1388 و ساعت 1:0 توسط |
*~*~حرف~*~*

 حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم ؟

 با تو ام ! با تو ! خدا را ! بزنم یا نزنم ؟

همه ی حرف دلم با تو همین است که « دوست ... » 

 چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟

 عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم 

 زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم ؟

گفته بودم که به دریا نزنم دل ، اما 

 کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم ؟

 از ازل تا به ابد... پرسش آدم این است: 

 دست بر میوه ی حوّا بزنم یا نزنم ؟

 به گناهی که تماشای گل روی تو بود

خار در چشم تمنّا بزنم یا نزنم ؟

 دست بر دست همه عمر در این تردیدم :

 بزنم یا نزنم ؟ ها ؟ بزنم یا نزنم ؟

"قیصر امین پور"



| *| نوشته شده در جمعه نهم بهمن 1388 و ساعت 0:58 توسط |
*~*~~*~*

هوای لحظه هایم بارانی که می شود

چشمهایم بارش یکدست باران را

چنان دنبال می کند

که گویی درنمناکی نفس های قطره هایش

ردی از نگاههای ساکت تورا

جستجو می کند

لحظه های عاشقی ام وقتی بارانی می شود

سراسر خواهش می شوم

برای گرفتن دستانت

زیر چکه کردن بی بهانه ای که

بی دلیل آغاز می شود

و لحظه ای بعد پایان می یابد

باران بی قراری هایم که باریدن می گیرد

سکوتی عاشقانه لبهایم را

به خاموشی دعوت می کند

و نگاه هایم شررهای عشق را

پشت پلک های خیسم پنهان می کند

باران که می بارد

تنها چیزی که لذت شکوه بارش را

کامل می کند

نگاهی است که بی هوا

از چشمان آفتابی ات

به دیدگان مشتاق من

می نشیند

و حس از همیشه عاشق تر بودن

چنان سراغ ثانیه هایم را می گیرد

که همچون قطره های باران

سبکبال و پر التهاب

برآستان حضور همیشه مهربانت

فرود می آیم

امروز من می بارم

و با قطره قطره این باران

جاری می شوم

تا لحظه ای که

سرتاپای وجودت را بوسه باران کنم



| *| نوشته شده در جمعه نهم بهمن 1388 و ساعت 0:45 توسط |
*~*~~*~*

ای عشق همه بهانه از توست من خامشم و ترانـه از توست

آن بانگ بلنـــــــد صبحگــــــاهی وین زمزمـــــه شبانــه از توست

مــــــــــن اندوه خـــویش را ندانم این گریــــه بی بهانــــه از توست

ای آتش جـــــــــــان پاکبـــــــــازان در خرمــــــن من زبانــــه از توست

افســون شده تو را زبان نیست ور هست همـه فسانه از توست

کشتی مــــرا چه بیــــم دریا؟ توفــــــان ز تو و کرانه از توست

گر باده دهی وگر نه غم نیست مست از تو و میخانـــه از توست



| *| نوشته شده در جمعه نهم بهمن 1388 و ساعت 0:9 توسط |
*~*~~*~*

صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناک تر


ولی دردناک تر  از اين دو اين است که ندانی

 

بايد صبر کنی يا فراموش!



| *| نوشته شده در دوشنبه پنجم بهمن 1388 و ساعت 0:28 توسط |
*~*~شمع و پروانه~*~*

قطره قطره
ذره ذره
شمع می فشاند اشک
از سوختن پروانه اش
و پروانه 
می چرخد و می نوشد و می رقصد
می شود مست از جام اشک شمع
قصه ی عشق پروانه و شمع
داستانی است از جلوه ی دلدادگی محض
بی نیاز از توضیح
بی نیاز از تفسیر
و من اینک شمعم
نه یک شمع
نه ده ها و صدها و هزاران شمع
من بی نهایت شمعم
ده ها و صدها و هزاران بی نهایت شمع
و اشک من
نه یک قطره
نه ده چشمه
نه صد رود
نه هزاران و هزاران و هزاران دریاست
اشک من بی حد و حساب است
اشک من اندازه ی عشق است
اندازه ی عشق
اشک من احساس است
وهم اینک جاریست
تو کنارم باش
نه چنان پروانه که بسوزی
و پروانه دگر چیست
که تو معبود منی
تو کنارم باش تا با دستانت ظرفی سازی
و کنی جمع اشک هایم را
تا بدانم که عشقم
تا بدانم که احساسم
تا بدانم که اشک هایم
مالک دارد
صاحب اشک هایم 
صاحب عشق منی
صاحب قلب منی
چه شود اینها را لایقت پنداری



| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388 و ساعت 20:3 توسط |
*~*~...و آدمها به خاطر همین دوست داشتنی اند ...~*~*

انسان دو قلب دارد

قلبی که از بودن آن با خبر است

و قلبی که از حضورش بی خبر.

قلبی که از آن با خبر است همان قلبی است که در سینه  می تپد

همان که گاهی می شکند

گاهی می گیرد و گاهی می سوزد

گاهی سنگ می شود و سخت و سیاه

و گاهی هم از دست می رود ...

با این دل است که عاشق می شویم

با این دل است که دعا می کنیم

با همین دل است که نفرین می کنیم

و گاهی وقت ها هم کینه می ورزیم ...

اما قلب دیگری هم هست٬ قلبی که از بودنش بی خبریم.

این قلب اما در سینه جا نمی شود

و به جای اینکه بتپد.... می وزد و می بارد و می گردد و می تابد

این قلب نه می شکند . نه می سوزد و نه می گیرد

سیاه و سنگ هم نمی شود

از دست هم نمی رود

زلال است و جاری

مثل رود و نسیم

و آنقدر سبک است که هیچ وقت هیچ جا نمی ماند

بالا می رود و بالا می رود و بین زمین و ملکوت می رقصد

این همان قلب است که وقتی تو نفرین می کنی او دعا می کند

وقتی تو بد می گویی و بیزاری او عشق می ورزد

وقتی تو می رنجی او می بخشد....

این قلب کار خودش را می کند

نه به احساست کاری دارد نه به تعلقت

نه به آنچه می گویی نه به آنچه می خواهی

و آدمها به خاطر همین دوست داشتنی اند

به خاطر قلب دیگرشان

به خاطر قلبی که از بودنش بی خبرند



| *| نوشته شده در سه شنبه پانزدهم دی 1388 و ساعت 9:55 توسط |
*~*~زندگی~*~*

خیلی وقته میام می خوام تو وبلاگم بنویسم اما هر بار که بازش می کنم توان نوشتن ندارم... خیلی حرف دارم اما آنقدر خسته ام که نمی توانم.... فقط همین که زندگی بازی عجیبیه...


******************************

و حتی دیگر واژه ها را یارای سرودن نیست

از سکوت .. از تنهایی و از حسرت

ودیگر حتی به آسمان هم نمی شود امیدوار بود..

شاید یک شب آسمان  تصمیم گرفت دیگر هرگز خورشید را نبیند...

و دریا ، شاید هوس خالی شدن از ماهی کرد... آه دریای بی ماهی....

و شاید درخت خواهان برهنگی شد... برای همیشه ... درخت بی میوه و برگ

شاید هم پرستو از آسمان گریخت...

نمی دانم ...

اما این روزها که تنهایم

که تو مرا آسان گذاشتی و رفتی ....حتی بی یک خداحافظی..

بعد از آنهمه عشق...

به من بگو مگر گناه من چه بود؟...

جز اینکه از میان اینهمه تو را انتخاب کردم

با همه جنگیدم ... به امید روزی که در سایه ی ارامش تو زندگی کنم ..

اما تو ...

من دیگر منتظر هیچ چیز نیستم

اگر فردا به من بگویند خورشید از تابیدن ایستاده تعجب نخواهم کرد...


******************************

***************************

به که باید دل بست؟

به که شاید دل بست؟

نقش هر خنده که بر روی لبی می شکفد

حیله ای پنهانی است

در نگاهی که تو را وسوسه ی عشق دهد

نقشه ای شیطانی است



| *| نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388 و ساعت 23:2 توسط |
*~*~زندگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی چیســـــــــــــــــــــــــــــــــــــ~*~*

زندگي چيست؟

   اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟

       اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟

           اگر مرگ است چرا زندگي مي كنيم ؟ 

                اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ 

                    اگرعشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ 

                        اگرعشق نيست چرا عاشقيم؟



| *| نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 و ساعت 22:45 توسط |
*~*~فـــدات بشم فـــدای اون چشــــمای ناز و زیبات~*~*

این قدر گریــــه نکن    نگذار بیـاد    اشـــک توی چشـــمات

   خنده به تومیاد    بگذار بیـاد      به روی لبـــــــــهات

وقتی بغض می کنی       از تــــه دل       دلــــم می گیره

غم و غصه میـــاد       میــــاد تو این دلـــــم میشـــینه

این قدر گریـــه نکن      نگذار که این دلــــم بگیـــــره

                                                             ************************

نمی تونم تو رو گریـــــــــــــون ببینم

نمیخواهم تو رو پریشــــــــــون ببینم

بیا ما با هم باشیم تا همیشــــــــــــــه

بیا شاد باشیم نگو نه نمیشـــــــــــــه



| *| نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 و ساعت 22:5 توسط |
*~*~~*~*

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

بی تو در خلوت شب ناله می کرد دل من

با هر ترانه از تو خوندن گریه می کرد دل من

دیگه تنها تر از این نمی شه باشم می دونی؟؟

سخته برام از تو جدا شم می دونی؟؟

به دلم وعده دادم که چشات مال منه

به خدا دوست دارم این دیگه حرف آخره...



| *| نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388 و ساعت 13:41 توسط |
*~*~یادم باشد...~*~*

یادم باشد:حرفی نزنم که دلی بلرزد و خطی ننویسم که کسی را آزار دهد

یادم باشد: که روز و روزگار خوش است و تنها دل من است که دل نیست 

یادم باشد: جواب کینه را با کمتر از مهرو جواب دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم

یادم باشد: باید در برابر فریادها سکوت کنم و برای سیاهی ها نور بپاشم

یادم باشد: از چشمه درس خروش بگیرم و از آسمان درس پاک زیستن.

یادم باشد: سنگ خیلی تنهاست باید با او هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند

یادم باشد: برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام نه برای تکرار اشتباهات گذشته !

یادم باشد: هرگاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی قربانگاه می رود زل بزنم

تا به مفهوم بود پی ببرم

یادم باشد: می توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردی که از سازش عشق می بارد به اسرار

عشق پی برده و زنده شد !

یادم باشد: گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست خودش باز می شود

یادم باشد: هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم

و یادم باشد: هیچگاه از راستی نترسم



| *| نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388 و ساعت 20:25 توسط |
*~*~~*~*

 

هم ترانه یاد من باش!بی بهانه یاد من باش!

... وقت بیداری مهتاب. عاشقانه یاد من باش!

اگه باشی با نگاهت.میشه از حادثه رد شد! ...

میشه تو آتیش عشقت.گر گرفتن بلد شد!

اگه دوری.اگه نیستی.نفس فریاد من باش! ...

 تا ابد تا ته دنیا.تا همیشه یاد من باش...



| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 و ساعت 12:48 توسط |
*~*~~*~*

عشق يعنی با غم الفت داشتن

        سوختن با درد نسبت داشتن                  

                عشق دريک جمله يعنی انتظار

                        انتظار روز رجـــعت داشتن

                                عشق يعنی مستی و ديوانگی

                                        عشق يعنی در جهان بيگانگی 

                                                عشق يعنی شب نخفتن تا سحر

                                                        عشق يعنی سجده ها با چشمان تر

                                                                 عشق يعني سر به در آويختن

                                                      عشق يعنی اشک حسرت ريختن           

                                                عشق يعنی در جهان رسوا شدن       

                                        عشق يعنی مست و بی پروا شدن

                                عشق يعنی سوختن يا ساختــن  

                        عشق يعنی زندگی را باختن

               عشق يعنی انتـــظار و انتـــظار

        عشق يعنی هرچه بينی عکس يار

عشق يعنی ديـده بر در دوختـن 

        عشق يعنی در فراقش سوختن

               عشق يعنی لحظه های التهاب

                        عشق يعنی لحظه های ناب ناب

                                عشق يعنی با پرستو پر زدن  

                                         عشق يعنی آب بر آذر زدن

                                                عشق يعنی سوز نی آه شبان 

                                                        عشق يعنی معنی رنگين کمان

                                                                عشق يعنی با گلي گفتن سخن

                                                        عشق يعنی خون لاله بر چمن

                                                عشق يعنی شعله بر خرمن زدن

                                         عشق يعنی رسم و دل برهم زدن    

                                عشق يعنی يک تيمم يک نماز       

                        عشق يعنی عالمی راز و نياز       

               عشق يعنی چون محمد پا به راه        

        عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه  

عشق يعنی بيستون کندن به دست    

        عشق يعنی زاهد اما بت پرست    

                عشق يعنی همچومن شيدا شدن

                         عشق يعنی قلــه و دريا شدن 

                                عشق يعنی يک شقايق غرق خون        

                                          عشق يعنی درد ومحنت دردرون

                                                عشق يعنی يک تبلور يک سرود  

                                                        عشق يعنی يک سلام و يک درود     

                                                                 عشق يعنی جام لبريز از شراب

                                                        عشق يعنی تشنگی يعنی سراب

                                                عشق يعنی حسرت شبهای گرم

                                          عشق يعنی ياد يک رويای نرم

                                عشق يعنی غرقه گشتن در سراب

                         عشق يعنی حلقه های بی حساب

                عشق يعنی تا ابد بی سرنوشت

        عشق يعنی آخــرخط بهـشــت   

عشق يعنی گم شدن در لحظه ها

        عشق يعنی آبـی بی انتـــها  

                عشق يعنی زرد تنها و غريب 

                         عشق يعنی سرخی ظاهر فريب

                                عشق يعنی تکيه بر بازوی باد

                                           عشق يعنی حسرتت پاينده باد

                                                 عشق يعنی هرزمان تنها شنيدن نام او

                                                        عشق يعنی هرچه گفتن هرچه کردن بهراو



| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 و ساعت 12:46 توسط |
*~*~~*~*

قلبم محکوم شد به ساده بودن... غرورم محکوم شد به خونسرد بودن.

 احساسم محکوم شد به کم حرف بودن... دلم محکوم شد به گوشه گیر بودن

... چشمانم محکوم شد به مهربان بودن... دستهایم محکوم شدبه سرد بودن...

 پاهایم  محکوم شد به تنها رفتن... آرزوهایم محکوم شد به

محال بودن... وجودم محکوم شد به تنها بودن... و من باز هم مثل

همیشه خودم رو محکوم می کنم به تنها بودن.



| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 و ساعت 12:44 توسط |
*~*~دوره ارزانیست ...~*~*

دوره ارزانیست ...

شرف اینجا ارزان ...

تن عریان ارزان ...

آبرو قیمت یک تکه نان ...

و دروغ از همه چیز ارزانتر ...

و چه تخفیفی خوردست ، قیمت هر انسان!!



| *| نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت 10:13 توسط |
*~*~تو خود عشقی خودعشق...~*~*

مثل گريه توي پاييز ، مثل پاييز توي کوچه
مثل کوچه زير بارون ، مثل بارون روي شيشه
تو خود عشقي ، خود عشق ، تو خود عشقي ، خود عشق
مثل اسمت روي قلبم ، مثل هديه توي دستم
مثل اون حالي که داشتم ، وقتي هديه رو مي بستم
تو خود عشقي ، خود عشق ، تو خود عشقي ، خود عشق
مثل ماه ، وقتي گريه ش مي گيره
مثل گل ، وقتي از دسته تو مي ره
مثل من ، که نمي آيي و ميميره
مثل تو ، تو خود عشقي ، خود عشق
مثله ماه ، مثله تو
مثله اشک ، مثله من
مثله عشق مثله آه
آه ، تو خود عشقي ، خود عشق
مثل ليلي توي پاييز ، مثل مجنون زير بارون
مثل بارون وقتي آروم ، آروم آروم مي شه عاشق
تو خود عشقي ، خود عشق ، تو خود عشقي ، خود عشق

 

 



| *| نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت 12:10 توسط |
*~*~زندگی~*~*

زندگی لحظه هایی هست که احساس می کنی
 دلت واسه یکی تنگ شده اونقدر که دلت
      می خواد اونارو از رویاهات بگیری
 کنارت بنشونی و واسشون درد دل کنی
 وقتی که در شادی بسته میشه، یه در دیگه
  بازمیشه ولی اغلب اوقات ما اینقدر به
 در بسته نگاه می کنیم
که اون دری رو که واسمون بازشده نمی بینیم

دنبال ظواهر نرو،
اونا می تونند گولت بزنند
دنبال ثروت نرو،
چون براحتی از کفت میره

دنبال کسی برو که خنده رو، رو لبت میشونه
 چون فقط یه لبخند میتونه کاری کنه
  که یک شب تاریک روشن به نظر برسه

اونی رو پیدا کن که باعث
 میشه قلبت لبخند بزنه

خوابی رو ببین که آرزوشو داری
اونجایی برو که دلت می خواد بری
اونی باش که دلت می خواد باشی
چون فقط یه بار زندگی میکنی
و فقط یه فرصت واسه انجام تمام کارهایی
که دلت می خواد انجام بدی داری

بذار اونقدر شادی داشته باشی
 که زندگیتو شیرین کنه
اونقدر تجربه که قویت کنه

اونقدر غم که انسان نگهت داره
و اونقدر امید که شادت کنه

شادترین مردم
لزوما بهترین چیزا رو ندارن
اونا فقط از چیزایی که سر راهشون میاد
بهترین استفاده رو میکنن

روشنترین آینده ها همیشه بر پایه
یه گذشته فراموش شده بنامیشه
نمیتونی تو زندگی پیشرفت کنی، مگه اینکه
 اجازه بدی خطاها و رنجهای روحی
 گذشتت از ذهنت بره

وقتی به دنیا اومدی، گریه میکردی
و هر کسی که اطرافت بود می خندید
یه جوری زندگی کن که آخرش
تو کسی باشی که میخندی

 و هر کسی که اطرافته گریه کنه

سالها رو نشمر ـ ـ خاطره ها رو بشمر...
مقیاس عمر تعداد نفسهایی نیست
 که فرو میبریم بلکه لحظه هاییست
که نفسمونو بیرون میدیم

 



| *| نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت 12:8 توسط |
*~*~~*~*

زیبایی عشق

احساس زیبایی است

همیشه به تو فکر می کنم

در هر زمان و هر مکان

در اندیشه تو

فرو می‌روم و غرق می‌شوم

چه زیبا است عشق

و گاه نیز دل کوچکم می‌گیرد

غمگین می‌شود

بهانه می‌گیرد

یاد تو ناآرامش می‌کند

بی‌قرارش می‌کند

نگاه تو را می‌خواهد

و شاید هم لمس دستانت را

نغمه ساز عاشقی من

طنین شب‌های بی کسی‌ام

تو را می‌خواهم

آغوشت را

صدای نفس کشیدنت را

دیدارت را

و چون از خیالم در ‌آیم

دلم را آواره می‌بینم

و آسمان چشمم را

ابرهای سیاه دلتنگی

از هر سوی محاصره می‌نماید

وقت است که سیلاب غم

از چشمانم جاری گردد

چه دردناک است دوری



| *| نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت 12:4 توسط |
*~*~~*~*

سالها را نشمار ،

خاطرات را بشمار!

هرچه مي‌خواهي آرزو كن؛

هرجايي كه مي‌خواهي برو؛

هر چه كه مي‌خواهي باش؛

چون فقط يك بار زندگي مي كني و براي انجام آنچه مي‌خواهي فقط يك شانس داري.



| *| نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت 12:1 توسط |
*~*~~*~*

من به جرم باوفایی این چنین تنها شدم ، چون ندارم همدمی بازیچه ی دلها شدم

گاه گاهی به درد دل خود میخندم / خلق دارند تصور ، که دلی خوش دارم . . .

وفای اشک را نازم که در شبهای تنهایی ، گشاید بغض هایی را که پنهان در گلو دارم .
 
آنقدر آه کشیدم ز جهان سیر شدم / صورتم گر چه جوان است ولی پیر شدم .

خدایا طاقت هجرش ندارم ، تو میدانی که او را دوست دارم

شده در زندگی لیلای عشقم و من مجنون عشقش در دیارم



| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 و ساعت 23:12 توسط |
*~*~~*~*

اگر دلم تنگ می شه خیلی برات         منو ببخش

اگر نگام گم می شه توی شهر چشات    منو ببخش

منو ببخش اگر شبها ستاره ها رو می شمارم        

اگر همش پیش همه بهت می گم دوستت دارم

  منو ببخش  اگر برات سبد سبد گل می چینم

منو ببخش اگر شبها فقط ترو خواب می بینم

منو ببخش اگر تو رو می سپارمت دست خدا

اگر پیش غریبه ها به جای تو می گم شما

منو ببخش اگر واسه چشمهای تو خیلی کمم

تو یک فرشته ای و من خیلی باشم یک آدمم 

منو ببخش اگر فقط می خوام بشی مال خودم

ببخش اگر کمم ولی زیادی عاشقت  شدم



| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 و ساعت 23:11 توسط |
*~*~~*~*

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا ... خبر از سرزنش خار جفا نیست تورا

رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تورا ...      التفاتی به اسیران بلا نیست تو را

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تورا ...    با اسیر غم خود رحم چرا نیست تورا؟

فارغ از عاشق غمناک نمیباید بود...

جان من، اینهمه بی باک نمیباید بود...

همچو گل چند به روی همه خندان باشی؟         همره غیر به گلگشت و گلستان باشی؟

هر زمان با دگری دست و گریبان باشی؟          زان بیاندیش که از کرده پشیمان باشی

جمع با جمع نباشند و پریشان با شی...              یاد حیرانی ما آری و حیران باشی

ما نباشیم، که باشد که جفای تو کشد؟

به جفا سازد و صد جور برای تو کشد؟

شب به کاشانه ی اغیار نمیباید بود ... غیر را شمع شب تار نمیباید بود

همه جا با همه کس یار نمیباید بود ...      یار اغیار دل آزار نمیباید بود

تشنه ی خون من زار نمیباید بود .. . تا به این مرتبه خونخوار نمیباید بود

من اگر کشته شوم باعث بد نامی توست

موجب شهرت بی باکی و خود کامی توست

دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد ... جز تو کس در نظر خلق مرا خار نکرد

آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد ... هیچ سنگین دل بیداد گر این کار نکرد

این ستمها دگری با من بیمار نکرد ...          هیچکس اینهمه آزار من زار نکرد

گر ز آزردن من هست غرض مردن من

مردم، آزار مکش از پی آزردن من



| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 و ساعت 23:10 توسط |
*~*~~*~*

و عشق صدای فاصله هاست

و عاشق همیشه تنهاست

 

پشت این پنجره‌ها دل می‌گیره
غم و غصه دل و تو می‌دونی
وقتی از بخت خودم حرف می‌زنم
چشام اشک‌بارون می‌شه تو می‌دونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو می‌دونی
هرچی بهش می‌گم تو آزادی دیگه
می‌گه من دوست دارم تو می‌دونی
می‌خوام امشب با خودم شکوه کنم
شکوه‌های دلمو تو می‌دونی
بگم ای خدا چرا بختم سیاست
چرا بخت من سیاست تو می‌دونی
پنجره بسته می‌شه شب می‌رسه
چشام آروم نداره تو می‌دونی
اگه امشب بگذره فردا می‌شه
مگه فردا چی می‌شه تو می‌دونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو می‌دونی
هرچی بهش می‌گم تو آزادی دیگه
می‌گه من دوست دارم تو می‌دونی
پشت این پنجره‌ها دل می‌گیره
غم و غصه دلو تو می‌دونی
وقتی از بخت خودم حرف می‌زنم
چشام اشک‌بارون می‌شه تو می‌دونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو می‌دونی
هر چی بهش می‌گم تو آزادی دیگه
می‌گه من دوست دارم تو می‌دونی



| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 و ساعت 23:10 توسط |
*~*~~*~*

سلام دوستای گلم

من دوباره اومدم.

چند وقتیه که آپ نمیکنم . ببخشید!!

راستشو بخواین هم دنبال مطلب بودم هم یه سری مشکلات دورو برم هست که دارم حلشون می کنم.

دوستون دارم.

بازم میام و آپ می کنم.

قول میدم.



| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و ساعت 11:53 توسط |
*~*~امید....~*~*

وقتی از همه جا نا امید می شی برو توی کوهستان و فریاد بزن:

 آیا هنوز امیدی هست؟

اونوقته که می شنوی:

هست ... هست ... هست...!



| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و ساعت 11:50 توسط |
*~*~زندگانی!!!!!~*~*

زندگی را زندگی کن

نه آن قدر که

تمامی غصه هایش را به جان بخری

نه

آنقدر که در خوشی هایش غرق شوی

زندگی در کوچکترین زیبایی آن

خلاصه می شود

زندگی پاک کردن گونه های صبح است

زندگی خنده ای از ته دل به درخت کج حیاط

زندگی چایی شیرین سردیست

که شیرینی اش زیاد

و طعم ِ گسش بی حد است

زندگی کرسی پیر و گرمیست

که باید تا گردن

زیر آن دراز بکشی

زندگی پایانیست

زندگی آغازست

زندگی منشوریست

و تو نور ِ آن

پس بتاب

زندگی را اکنون

به آغوش بکش

زندگی رنج و آرزوست

                            بر رنجش صبور باش

                                                           و

                                              بر آرزویش لبخند بزن

 



| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و ساعت 11:39 توسط |
*~*~انعکاس سرخ گیلاس~*~*

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

تابستان
 انعكاس سرخ گيلاس و سبزي سايه بود
 انعكاس هفت سنگ و تب بعد از ظهر
 به كنار هر گلي كه مي رسيدم
 مي خواستم تمام پروانه هاي جهان را خبر كنم
 بر شاخه ها که مي نشستم
 سرود سبز سوت و سكوت را
 براي جوجه هاي كوچك گنجشك مي خواندم
 تا مادر بزرگ بيايد
 و از بيم سقوط و سستي شاخه بگويد
 تابستان كودكي ام تنها
 با گيلاس سرخ باغ و مهر مادربزرگ
معنا مي گرفت
   حالا ، از انعكاس سرخ گيلاس ها خبري نيست
 شاخه ها توان وزن مرا ندارند
 و گنجشك هاي شوخ شاخه نشين
 به زباني غريب سخن مي گويند
 خيلی غريب ...



| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و ساعت 11:38 توسط |

 

 


khansarpatogh

khansarpatogh

http://khansarpatogh.blogfa.com

پاتوق

پاتوق

پاتوق

مینویسم به عشق ... برای ابدیت

دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین...به خدا معشوقه ی من بالاییست

سلام به همه ی دوستان عزیزم...من عاشق نیستم اما پرازاحساسم....انتقادپذیرم...دوست ندارم کسی ازم ناراحت باشه حتی اونیکه خیلی بهم بدی کرده...به خداایمان دارم و هرچیزی رو از اون میخوام...توی زندگیم اشتباه زیاد میکنم..اما اشتباهاتم رو دوست دارم...




اگر بعضی افراد، بی منطق و خود محورند، تو همواره آن‌ها را ببخش، اگر نسبت به دیگران مهربانی ولی آنها تو را به خودخواهی متهم می‌کنند، تو همواره مهربان باش ، اگر فردی موفق هستی ولی در نهایت تعدادی دوست دروغین و تعدادی دشمن حقیقی به دست آورده ای، تو همواره بکوش تا موفق شوی ،اگر صادق و یکرنگ هستی و ممکن است دیگران فریبت دهند، تو همواره صادق و یکرنگ باش


هر آن چه طی سالیان ساخته ای، ممکن است فردی در یک لحظه ویرا ن کند، تو همواره در حال ساختن باش ،اگر به شادابی دست یابی، ممکن است دیگران به تو حسادت ورزند، تو همواره شاد باش


زندگي درک همين امروز است فهم نفهميدن هاست ظرف امروز پر از بودن توست شايد اين خنده که امروز دريغش کرديم آخرين لحظه همراهي ماست


قلب دخترا مثل آیینه هست..هرکی بیاد جلو حتی برای لحظه ای تصویرش توی آیینه میفته اما مهم اون تصویری هست که جاودانه بمونه وکنار نره تا تصویر دیگه ای جاشو بگیره


من شکوفه ی گل های امیدم را در رویاهایم میبینم...وندایی که به من میگوید گرچه شب تاریک است دل قوی دار...سحر نزدیک است

پیش از سحر همیشه هواتاریک است اما هیچ گاه نشده است خورشید طلوع نکند...به سحر اعتماد کن

نمیگویم در نگاه اول نباید عاشق شد..اما معتقدم برای بار دوم هم باید نگاه کرد..

وجودم باوجودت در وجود است...مگوبامن خداحافظ که زود است..

هرچیزی یا کسی که یه روز میاد...یه روزم میره..چون هر اومدنی یه رفتنی داره...

پرواز را به یاد بسپار...پرنده مردنیست

چگونه با تو بگویم دلم برای تو تنگ است...؟دلم برای تو تنگ است حدیث ساده ی عشق است...

این وبلاگ رو تقدیم میکنم به همه ی عاشقا...فرقی نمیکنه عاشق کی یا چی باشی

به وبلاگ من نه..به قلب کوچیک من خوش اومدی...

پاتوق

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

JavaScript Codes
Time spent here: